خرید بک لینک

بسم الله

و من نفهمیدم گفته ها از آمدن لحظه ها درست می شوند

یا لحظه ها خلق شده اند تا گفته شوند...

برچسب: لحظه ها,لحظه ها معین,لحظه های شیرین شهرداد,لحظه ها میگذرد آنچه بگذشت,لحظه های خنده دار,لحظه ها و همیشه شاملو,لحظه ها عریانند,لحظه ها معين,لحظه های ما برای هو,لحظه هارا با تو بودن, نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 21:12

بسم الله تویی که این روزها ساکتی، ازت خبری نیست، به فکر حالِ من هم باش! تویی که این روزها احساس میکنم از هم دوریم، تویی که این روزها حواست به من نیست، به فکر حالِ من هم باش! تویی که این روزها، نبودنت، شمعی شده که آهسته توی قلبم می سوزد، تویی که...به فکر حالِ من هم باش! و تو، از جنسِ نوری. پاکیِ مطلق. و این روزها جایت توی قلبِ سیاهم خالی است. خیلی خالی. #کوتاه_نوشت

برچسب: تويتر,تولدت مبارک,توم وجيري,تویتر,توت,تولد,تونس,تور گرجستان,توفي,تور لحظه آخری, نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 5:33

بسم الله و اینجا، وقتی از شب تا صبح نشسته ای پای پی سیِ دوست داشتنی و چشمانت بعد از کلی سر و کله زدن با فضای مجازی قرمز شده است، وقتی دمِ خاموش کردن، دلت نیامده سری به دانلودها نزنی و یک فیلم سینمایی را تا تهش تماشا کرده ای، و بعد از همه ی این ها، صفحه آرایی کتابِ بابا گرفته تا هزارتا هماهنگی ریز و درشت دیگر، وقتی خودت را انداخته ای توی دامنِ وبلاگ، دلت نمی آید چند کلمه ای ننویسی! که لابد به همه ی آن هایی که توی این روزهای رونق تلگرام، هنوز به وبلاگ سر می زنند، بگویی آهاای. من اینجا زنده ام! و نسلمان هنوز منقرض نشده است! اینجا، وسط یک اتاق که توی قفسه های آن

برچسب: اینجا بدون من,اینجا,اینجا چراغی روشن است,اینجا ایران است,اینجا کسیست پنهان,اینجا غروبه نازنین منصور,اینجا یکی هست,اینجا تهرانه,اینجا بر تخته سنگ,اینجا دانلود, نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 5:33

بسم الله یکم. آخرین نفر که از در بیرون رفت، رفتم داخل. می خواستم اوّلین نفری باشم که بعد از یک روز کار، خسته نباشید را یک جوری می گویم که قند توی دلِ بابا آب شود. گوشه ی اتاق، پشتِ همان پاراوانِ سفید، یک مقدار آن طرف تر از تختِ معاینه، یک روشویی کوچک بود. انگار بابا داشت یک چیزهایی را با الکل شست و شو می داد. رفتم جلوتر. همینطور که سلام از دهانم می آمد بیرون، داشتم به یک فرآیند عجیب نگاه می کردم. ضدعفونی کردنِ درهای فلزیِ نوشابه! - این چه کاری است آخر باباجان؟! این ها را می خواهید چکار کنید خب؟ وقتی رسیدیم خانه، یک جورِ دیگری به بابا نگاه می کردم. ب

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 5:33

بسم الله این روزها فقط دلم برایت تنگ می شود. همین! یک جایی آن گوشه ها، لا به لای کارها، گاهاً احساس میکنم جایت خالی است. تقصیر خودت هست دیگر. البته از حق نگذریم، من هم بی تقصیر نیستم! گاهی وقت ها احساس میکنم دستم نمی رود به نوشتن برای تو. آخر نوشته هایم خود به خود به مادر ختم می شود. یا به گنبدِ طلایی توس. شاید این هم از آن لطف هایی است که تا حالا نصیبم شده. که ساکت و آرام بمانم و خودِ آقا یک فکری بردارد برایم. هر چه باشد، انتخابِ آقا حرف ندارد!

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 5:33

هو المحبوب عاشق شدم... برای کسی که هست این دور و برها و می خواند این کلماتِ نوشته شده بر مبنای صفر و یک را فقط گنجشکِ روی شاخه ی انار مرا فهمید سپیده ی صبح، وقتی تو را دید که دوشادوش نسیم به چشمانِ خفته ی من لبخند می زدی عاشق شدم و شب، به وقت ستاره ها عطر تو را میان چفیه ی سپید نفس کشیدم و خورشید طلوع کرد

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 5:33

بسم الله بیمارستانِ رضوی که رسیدیم، نگه داشت کنارِ خیابان. پایم را گذاشتم روی جدول های سفید و سبز. کیف را از صندلی جلو برداشتم: بفرمایید. - ده تومانی؟ پول خرد نداری؟ داشبورد و آستر سفیدِ جیب شلوارش را ریخت بیرون. شد پنج و پانصد. - اشکالی ندارد حاجی. باقی اش را بیانداز صندوق. - بیا. بیا بنشین برسانمت همان جایی که میخواهی بروی که حلال بشود. سوار شدم. نزدیک پیچ دوم بود. ماشین سرعت گرفت. خواستم بگویم اینجا بپیچ چپ، گلویم یاری نکرد. شبحِ یک پراید سفید، وقتی از سمت چپ پیچید توی مسیر، صدای خشکِ برخورد و دودِ سفیدِ توی کابین، هنوز هم از جلوی چشم هایم رژه می روند

برچسب: کاشت مو,کاشان,کاشت ناخن,کاشی تبریز,کاشی,کاشی کاری,کاشت ماری جوانا,کاشی مرجان,کاشت ابرو,کاش, نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 5:33

بسم الله خب. اول از منوی قالب، ویرایش ساختار فعلی را انتخاب کنید. بعد، باید کدِ عکس را پیدا کنید. درست همان جایی که منوی اصلی تمام می شود. یعنی اینجا: (برای کیفیت بیشتر روی تصویر کلیک کنید ) بعد بروید سراغ یک عکس. ابعادش را با فوتوشاپ یا هر نرم افزار مخصوص ویرایش تصویر، به ابغاد دلخواه ( 960 در 200 پیکسل) تغییر دهید. یعنی یک صفحه ی سفید در ابعاد دلخواه باز کرده، بخش مورد نظر از تصویر را کراپ نموده و در صفحه ی سفید جا سار نمایید!بعد از این، شما نیاز دارید تا عکس را در اینترنت آپلود کنید. برای این کار picofile.com را پیشنهاد میکنم. نهایتاً لینک تصویر خودتان را به جای

برچسب: چگونه عکس بالای وبلاگ, نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 5:33

هو المحبوب باران لطافت خیال توست که با همان ضرباهنگ همیشگی از ناودان خانه های شمالی به ذهن تشنه ام سرازیر می شود و دریا همان حجم آبی مهر است که در شوق زیارت نسیم نگاهت به رقص درآمده باران لطافت خیال توست که با رسیدنش هوای دلم تازه می شود

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 5:33

بسم الله شیر آب را که توی کاسه ی سفالی باز کردم، انگار ماهی قرمزِ نقاشی از لا به لای اسلیمی ها، جان گرفت. از بین گل های پشت پنجره، یکی را چیدم، انداختم توی آب. و آشپزخانه پر شد از بوی شمعدانی صورتی. توی هال، بابا برای سفرآماده شده بود. کیفش را گرفته بود توی دستش و داشت زیر گوش داداش علی یک چیزهایی زمزمه می کرد. رفتم جلو، صورتم را بوسید. همه مان را نوازش کرد. همه ی خواهرها و برادرهای کوچکتر را. دست داداش علی را گرفت، گذاشت توی دست هایمان: بچه های من! وقتی نیستم، علی مواظب شماست. به حرفش گوش کنیدها. بابا توی پیچ و تاب کوچه و لا به لای عطر شمعدانی، از نگاه نگ

برچسب: وقتی من نیستم تو چیکار میکنی,وقتی من نیستم,رمان وقتی من نیستم,وقتی مرگ است من نیستم,پاتریک وقتی من نیستم,باب اسفنجی وقتی من نیستم, نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 5:33

صفحه بندی